عبید زاکانی › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خم ابروی ا و در جان فزائی / طراز آستین دلربائی
خدا از لطف محضش آفریده / به نام ایزد زهی لطف خدائی
به غمزه چشم مستش کرده پیدا / رسوم مستی و سحر آزمائی
ز کوی او غباری کاورد باد / کند در چشم جانها توتیائی
چو بنماید رخ چون ماه تابان / برو پیشش گدائی کن گدائی