اوحدی › آغاز ده نامه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شنیدم کز هوسناکان جوانی / به ناگه فتنه شد بر دلستانی
رخش زرد و تنش باریک میشد / جهان بر چشم او تاریک میشد
شبی بیدار بود، از عشق نالان / پریشان گشته چون آشفته حالان
دلش را آتش سودا برآشفت / چو آتش تیزتر شد باد را گفت: