عطار › (۱۰) حکایت ابلیس| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کسی پرسید از ابلیس کای شوم / چو ملعونی خویشت گشت معلوم
چرا لعنت چنین در جان نهادی / چو گنجی در دلش پنهان نهادی
چنین گفت او که لعنت تیر شاهست / ولی اوّل نظر بر جایگاهست
نظر باید در اول بر نشانه / که تا تیر از کمان گردد روانه
تو این ساعت ازان تیری خبردار / نظر گر چشم داری بر نظر دار