کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ / رها کن دست، گفتش با دل تنگ:
ز سنگ بیستون سر چون توان تافت؟ / که شیرین را درین تلخی توان یافت
نظر میکن بنقش دوستان ژرف / ولیکن دور دار انگشت از حرف
چو اندر دوستی کار تو زرقست / نگویی: از تو تا دشمن چه فرقست؟
چه تلخیها که مهجوران کشیدند! / ز شیرینان به جز تلخی ندیدند
گل بیخار ازین منزل، که بینی / که چیدست؟ ای برادر، تا تو چینی؟
مراد دل به انبازیست این جا / مپندار این چنین بازیست این جا
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.