اوحدی › شنیدن عاشق سخن معشوق را| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو آمد نامهٔ معشوق چالاک / به عاشق، گفت آن مهجور غمناک
غنوده بخت شد بیدار ما را / مشرف کرد خواهد یار ما را
طرب پیوند خواهد کرد با دل / روا گشت آنچه میجست از خدا دل
خنک دردی که درمانی پذیرد! / خوشا کاری که سامانی پذیرد!