پروین اعتصامی › آرزوها (۴)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خوشا خاطر ز نور علم مشحون داشتن / تیرگیها را ازین اقلیم بیرون داشتن
همچو موسی بودن از نور تجلی تابناک / گفتگوها با خدا در کوه و هامون داشتن
پاک کردن خویش را ز آلودگیهای زمین / خانه چون خورشید در اقطار گردون داشتن
عقل را بازارگان کردن ببازار وجود / نفس را بردن برین بازار و مغبون داشتن
بی حضور کیمیا، از هر مسی زر ساختن / بی وجود گوهر و زر، گنج قارون داشتن
گشتن اندر کان معنی گوهری عالمفروز / هر زمانی پرتو و تابی دگرگون داشتن
عقل و علم و هوش را بایکدیگر آمیختن / جان و دل را زنده زین جانبخش معجون داشتن
چون نهالی تازه، در پاداش رنج باغبان / شاخه‌های خرد خویش از بار، وارون داشتن
هر کجا دیوست، آنجا نور یزدانی شدن / هر کجا مار است، آنجا حکم افسون داشتن