پروین اعتصامی › بهای نیکی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بزرگی داد یک درهم گدا را / که هنگام دعا یاد آر ما را
یکی خندید و گفت این درهم خرد / نمی‌ارزید این بیع و شرا را
روان پاک را آلوده مپسند / حجاب دل مکن روی و ریا را
مکن هرگز بطاعت خودنمائی / بران زین خانه، نفس خودنما را
بزن دزدان راه عقل را راه / مطیع خویش کن حرص و هوی را
چه دادی جز یکی درهم که خواهی / بهشت و نعمت ارض و سما را
مشو گر ره شناسی، پیرو آز / که گمراهیست راه، این پیشوا را
نشاید خواست از درویش پاداش / نباید کشت، احسان و عطا را
صفای باغ هستی، نیک کاریست / چه رونق، باغ بیرنگ و صفا را
به نومیدی، در شفقت گشودن / بس است امید رحمت، پارسا را
تو نیکی کن بمسکین و تهیدست / که نیکی، خود سبب گردد دعا را
از آن بزمت چنین کردند روشن / که بخشی نور، بزم بی ضیا را
از آن بازوت را دادند نیرو / که گیری دست هر بیدست و پا را
از آن معنی پزشکت کرد گردون / که بشناسی ز هم درد و دوا را
مشو خودبین، که نیکی با فقیران / نخستین فرض بودست اغنیا را
ز محتاجان خبر گیر، ایکه داری / چراغ دولت و گنج غنا را
بوقت بخشش و انفاق، پروین / نباید داشت در دل جز خدا را