پروین اعتصامی › کارگاه حریر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به کرم پیله شنیدم که طعنه زد حلزون / که کار کردن بیمزد، عمر باختن است
پی هلاک خود، ای بیخبر، چه میکوشی / هر آنچه ریشته‌ای، عاقبت ترا کفن است
بدست جهل، به بنیاد خویش تیشه زدن / دو چشم بستن و در چاه سرنگون شدن است
چو ما، برو در و دیوار خانه محکم کن / مگرد ایمن و فارغ، زمانه راهزن است
بگفت، قدر کسی را نکاست سعی و عمل / خیال پرورش تن، ز قدر کاستن است
بخدمت دگران دل چگونه خواهد داد / کسی که همچو تو، دائم بفکر خویشتن است
بدیگ حادثه، روزی گرم بجوشانند / شگفت نیست، که مرگ از قفای زیستن است
بروز مرگم، اگر پیله گور گشت و کفن / بوقت زندگیم، خوابگاه و پیرهن است
مرا بخیره نخوانند کرم ابریشم / بهر بساط که ابریشمی است، کار من است
ز جانفشانی و خون خوردن قبیلهٔ ماست / پرند و دیبهٔ گلرنگ، هر کرا بتن است