سعدی › تقریر عشق مجازی و قوت آن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو را عشق همچون خودی ز آب و گل / رباید همی صبر و آرام دل
به بیداریش فتنه بر خد و خال / به خواب اندرش پای بند خیال
به صدقش چنان سر نهی در قدم / که بینی جهان با وجودش عدم
چو در چشم شاهد نیاید زرت / زر و خاک یکسان نماید برت
دگر با کست بر نیاید نفس / که با او نماند دگر جای کس
تو گویی به چشم اندرش منزل است / وگر دیده بر هم نهی در دل است
نه اندیشه از کس که رسوا شوی / نه قوت که یک دم شکیبا شوی
گرت جان بخواهد به لب بر نهی / ورت تیغ بر سر نهد سر نهی