سعدی › حکایت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکی در نشابور دانی چه گفت / چو فرزندش از فرض خفتن بخفت؟
توقع مدار ای پسر گر کسی / که بی سعی هرگز به جایی رسی
سمیلان چو می بر نگیرد قدم / وجودی است بی منفعت چون عدم
طمع دار سود و بترس از زیان / که بی بهره باشند فارغ زیان