سعدی › حکایت در معنی تواضع نیکمردان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شنیدم که فرزانه‌ای حق پرست / گریبان گرفتش یکی رند مست
از آن تیره دل مرد صافی درون / قفا خورد و سر بر نکرد از سکون
یکی گفتش آخر نه مردی تو نیز؟ / تحمل دریغ است از این بی تمیز
شنید این سخن مرد پاکیزه خوی / بدو گفت از این نوع با من مگوی
درد مست نادان گریبان مرد / که با شیر جنگی سگالد نبرد
ز هشیار عاقل نزیبد که دست / زند در گریبان نادان مست
هنرور چنین زندگانی کند / جفا بیند و مهربانی کند