سعدی › حکایت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یکی گربه در خانهٔ زال بود / که برگشته ایام و بد حال بود
دوان شد به مهمان سرای امیر / غلامان سلطان زدندش به تیر
چکان خونش از استخوان، می‌دوید / همی گفت و از هول جان می‌دوید
اگر جستم از دست این تیر زن / من و موش و ویرانهٔ پیرزن
نیرزد عسل، جان من، زخم نیش / قناعت نکوتر به دوشاب خویش
خداوند از آن بنده خرسند نیست / که راضی به قسم خداوند نیست