سعدی › حکایت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جوانی ز ناسازگاری جفت / بر پیرمردی بنالید و گفت
گران باری از دست این خصم چیر / چنان می‌برم کآسیا سنگ زیر
به سختی بنه گفتش، ای خواجه، دل / کس از صبر کردن نگردد خجل
به شب سنگ بالایی ای خانه سوز / چرا سنگ زیرین نباشی به روز؟
چو از گلبنی دیده باشی خوشی / روا باشد ار بار خارش کشی
درختی که پیوسته بارش خوری / تحمل کن آنگه که خارش خوری