سعدی › حکایت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

برهنه تنی یک درم وام کرد / تن خویش را کسوتی خام کرد
بنالید کای طالع بدلگام / به گرما بپختم در این زیر خام
چو ناپخته آمد ز سختی به جوش / یکی گفتش از چاه زندان: «خموش!»
به جای آور، ای خام، شکر خدای / که چون ما نه‌ای خام بر دست و پای