سعدی › تکه ۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یاد دارم که روزگاری بود / که مرا پیش غمگساری بود
با لب یار و در بر دلدار / هر زمانیم کار و باری بود
جام عیش مرا نه دردی بود / گل وصل مرا نه خاری بود
ز اهوی شیرگیر روبه‌باز / دل بیچاره را شکاری بود
گرد آب حیات بر خورشید / از خط او بنفشه‌زاری بود
همه اسباب عیشم آماده / یارب آن خود چه روزگاری بود
گر جهان موجها زدی ز اغیار / سعدیش بس گزیده یاری بود