سعدی › تکه ۲۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای یار ناسامان من از من چرا رنجیده‌ای؟ / وی درد و ای درمان من از من چرا رنجیده‌ای؟
ای سرو خوش بالای من ای دلبر رعنای من / لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیده‌ای؟
بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم / وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیده‌ای؟
گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت / فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیده‌ای؟
من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو / هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیده‌ای؟