سعدی › مفردات| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست / تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟
از روی نکو صبر نمی‌شاید کرد / لیکن نه به اختیار می‌باید کرد
خفتی و به خفتنت پراکنده شدیم / برخاستی و به دیدنت زنده شدیم
نقاب از بهر آن باشد که بربندند روی زشت / تو زیبایی به نام ایزد چرا باید که بربندی؟
می‌شنیدم به حسن چون قمری / چون بدیدم از آن تو خوبتری