سعدی › رباعی شمارهٔ ۱۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هشیار سری بود ز سودای تو مست / خوش آنکه ز روی تودلش رفت ز دست
بی‌تو همه هیچ نیست در ملک وجود / ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست