سعدی › موعظه و نصیحت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست / هر آنکه در طلبش سعی می‌کند بادست
سر قبول بباید نهاد و گردن طوع / که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
کلید فتح اقالیم در خزاین اوست / کسی به قوت بازوی خویش نگشادست
به چشم طایفه‌ای کژ همی نماید نقش / گمان برند که نقاش غیراستادست
اگر تو دیده‌وری نیک و بد ز حق بینی / دو بینی از قبل چشم احول افتادست
همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد / ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست
چو نیک درنگری آنکه می‌کند فریاد / ز دست خوی بد خویشتن به فریادست
تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک / به یاد دار که این پندم از پدر یادست
اگر به پای بپویی وگر به سر بروی / مقسمت ندهد روزیی که ننهادست
خدای راست بزرگی و ملک بی‌انباز / به دیگران که توبینی به عاریت دادست
گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی / نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست
به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز / که خاک پای تو همچون تو آدمی زادست
جهان بر آب نهادست و عاقلان دانند / که روی آب نه جای قرار و بنیادست
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی / که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست