سعدی › قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر چیز کزان بتر نباشد / از مصلحتی به در نباشد
شری که به خیر باز گردد / آن خیر بود که شر نباشد
احوال برادرم شنیدی / فی الجمله تو را خبر نباشد
خرمای به طرح داده بودند / جرم بد از این بتر نباشد
اطفال و کسان و هم رفیقان / خرما بخورند و زر نباشد
آنگه چه محصلی فرستی / ترکی که ازو بتر نباشد
چندان بزنندش ای خداوند / کز خانه رهش به در نباشد
خرمای به طرح اگر ببخشد / از اهل کرم هدر نباشد
تا وقت صبر بود کردیم / دیگر چه کنیم اگر نباشد
آیین وفا و مهربانی / در شهر شما مگر نباشد
در فارس چنین نمک ندیدم / در مصر چنین شکر نباشد
هر شب برود ز چشم سعدی / صد قطره که جز گهر نباشد
ما از سر مهر با تو گفتیم / باشد که کسی خبر نباشد