سعدی › تغزل و ستایش صاحب دیوان| ” میراثدار ادب پارسی “
من آن بدیع صفت را به ترک چون گویم / که دل ببرد به چوگان زلف چون گویم
گرم به هر سر مویی ملامتی بکنی / گمان مبر که تفاوت کند سر مویم
تعلقی است مرا با کمان ابروی او / اگرچه نیست کمانی به قدر بازویم
رقیب گفت برین در چه میکنی شب و روز؟ / چه میکنم؟ دل گم کرده باز میجویم
وگر نصیحت دل میکنم که عشق مباز / سیاهی از رخ زنگی به آب میشویم
به گرد او نرسد پای جهد من هیهات / ولیک تا رمقی در تنست میپویم
درآمد از در من بامداد و پنداری / که آفتاب برآمد ز مشرق کویم
پری ندیدهام و آدمی نمیگویم / بهشت بود که در باز کرد بر رویم
ولیک در همه کاشانه هیچ بوی نبرد / مگر شمامهٔ انفاس عنبرین بویم
هزار قطعهٔ موزون به هیچ بر نگرفت / چو زر ندید پریچهره در ترازویم
چو دیدمش که ندارد سر وفاداری / گرفتمش که زمانی بساز با خویم
چه کردهام که چو بیگانگان و بدعهدان / نظر به چشم ارادت نمیکنی سویم
گرفتم آتش دل در نظر نمیآید / نگاه مینکنی آب چشم چون جویم
من آن نیم که برای حطام بر در خلق / بریزد اینقدر آبی که هست در رویم
به هرکسی نتوان گفت شرح قصهٔ خویش / مگر به صاحب دیوان محترم گویم
به سمع خواجه رسانید اگر مجال بود / همین قدر که دعاگوی دولت اویم
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.