صائب تبریزی › ایضا در وصف زاینده رود| ” میراث‌دار ادب پارسی “

می شود جان تازه از بوی بهار زنده رود / زنده می گردد دل از سیر کنار زنده رود
هست در زیر سیاهی داغ ناخن خورده ای / آب خضر از رشک موج بی قرار زنده رود
زلف مشکین از سواد اصفهان چون آب خضر / بر عذار افکنده آب خوشگوار زنده رود
دشت پیمای جنون گشته است چون موج سراب / موج آب زندگی در روزگار زنده رود
زنده شد هر کس که چشمی آب داد از جلوه اش / رشته جان است یکسر پود و تار زنده رود
پاک می سازد بساط خاک را از زهد خشک / جلوه مستانه بی اختیار زنده رود
هر حبابش می دهد از خیمه لیلی خبر / نبض مجنون است موج بی قرار زنده رود
شسته رو چون قطره شبنم برانگیزد ز خواب / لاله رویان را هوای آبدار زنده رود
پرده ظلمت چرا بر روی خود انداخته است؟ / نیست آب زندگی گر شرمسار زنده رود
دیده پاکش حباب بحر رحمت می شود / هر دل روشن که شد آیینه دار زنده رود
تا زداید زنگ از دلها، مهیا کرده است / صیقلی از هر خم پل جویبار زنده رود
از چنار و بید، چندین فوج طاوس بهشت / جلوه سازی می کند در هر کنار زنده رود
از صدف صد دامن گوهر محیط آماده است / در حریم سینه از بهر نثار زنده رود
جلوه مستانه اش سیلاب هوش است و خرد / نیست صائب حاجت می در کنار زنده رود