صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ساقی از رطل گرانسنگی سبکدل کن مرا / حلقهٔ بیرون این دنیای باطل کن مرا
وادی سرگشتگی در من نفس نگذاشته است / پای خواب آلودهٔ دامان منزل کن مرا
رفته است از کار چون زلف تو دستم عمرهاست / گه به دوش و گاه بر گردن حمایل کن مرا
از برای امتحان چندی مرا دیوانه کن / گر به از مجنون نباشم، باز عاقل کن مرا
جای من خالی است در وحشت سرای آب و گل / بعد ازین صائب سراغ از گوشهٔ دل کن مرا