صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نه دل ز عالم پر وحشت آرمیده مرا / که پیچ و تاب به زنجیرها کشیده مرا
چو جام اول مینا، سپهر سنگین‌دل / به خاک راهگذر ریخت ناچشیده مرا
چو آسیا که ازو آب گرد انگیزد / غبار دل شود افزون ز آب دیده مرا
رهین وحشت خویشم که می‌برد هر دم / به سیر عالم دیگر، دل رمیده مرا
نثار بوسهٔ او نقد جان چرا نکنم؟ / که تا رسیده به لب، جان به لب رسیده مرا
به صد هزار صنم ساخت مبتلا صائب / درین شکفته چمن، دیدهٔ ندیده مرا