صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟ / آرام نیست کشتی طوفان رسیده را
بی حسن نیست خلوت آیینه‌مشربان / معشوق در کنار بود پاک دیده را
یاد بهشت، حلقهٔ بیرون در بود / در تنگنای گوشهٔ دل آرمیده را
ما را مبر به باغ که از سیر لاله‌زار / یک داغ صد هزار شود داغدیده را
با قد خم ز عمر اقامت طمع مدار / در آتش است نعل، کمان کشیده را
زندان جان پاک بود تنگنای جسم / در خم قرار نیست شراب رسیده را
شوخی که دارد از دل سنگین به کوه پشت / می‌دید کاش صائب در خون تپیده را