صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چو دیگران نه به ظاهر بود عبادت ما / حضور قلب نمازست در شریعت ما
ازان ز دامن مقصود کوته افتاده است / که پیش خلق درازست دست حاجت ما
نکرده‌ایم چو شبنم بساطی از گل پهن / چو غنچه بر سر زانوست خواب راحت ما
نهال خوش ثمر رهگذار طفلانیم / که بر گریز بود موسم فراغت ما
چراغ رهگذریم اوفتاده در ره باد / که تا به سایهٔ دستی کند حمایت ما؟
درین حدیقهٔ گل صائب از مروت نیست / که غنچه ماند در جیب، دست رغبت ما