صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر که دولت یافت، شست از لوح خاطر نام ما / اوج دولت، طاق نسیان است در ایام ما
می‌خورد چون خون دل هر کس به قدر دستگاه / باش کوچکتر ز جام دیگران، گو جام ما
در نظر واکردنی طی شد بساط زندگی / چون شرر در نقطهٔ آغاز بود انجام ما
طفل بازیگوش، آرام از معلم می‌برد / تلخ دارد زندگی بر ما دل خودکام ما
نیست جام عیش ما صائب چو گل پا در رکاب / تا فلک گردان بود، در دور باشد جام ما