صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عمری است حلقهٔ در میخانه‌ایم ما / در حلقهٔ تصرف پیمانه‌ایم ما
از نورسیدگان خرابات نیستیم / چون خشت، پا شکستهٔ میخانه‌ایم ما
مقصود ما ز خوردن می نیست بی غمی / از تشنگان گریهٔ مستانه‌ایم ما
در مشورت اگر چه گشاد جهان ز ماست / سرگشته‌تر ز سبحهٔ صد دانه‌ایم ما
گر از ستاره سوختگان عمارتیم / چون جغد، خال گوشهٔ ویرانه‌ایم ما
از ما زبان خامهٔ تکلیف کوته است / این شکر چون کنیم که دیوانه‌ایم ما؟
چون خواب اگر چه رخت اقامت فکنده‌ایم / تا چشم می‌زنی به هم، افسانه‌ایم ما
مهر بتان در آب و گل ما سرشته‌اند / صائب خمیرمایهٔ بتخانه‌ایم ما