صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دیوانهٔ خموش به عاقل برابرست / دریای آرمیده به ساحل برابرست
در وصل و هجر، سوختگان گریه می‌کنند / از بهر شمع، خلوت و محفل برابرست
دست از طلب مدار که دارد طریق عشق / از پافتادنی که به منزل برابرست
گردی که خیزد از قدم رهروان عشق / با سرمهٔ سیاهی منزل برابرست
دلگیر نیستم که دل از دست داده‌ام / دلجویی حبیب به صد دل برابرست
صائب ز دل به دیدهٔ خونبار صلح کن / یک قطره اشک گرم به صد دل برابرست