صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کنون که از کمر کوه، موج لاله گذشت / بیار کشتی می، نوبت پیاله گذشت
درین محیط پر از خون، بهار عمر مرا / به جمع کردن دامن چو داغ لاله گذشت
من آن حریف تنک روزیم که چون مه عید / تمام دور نشاطم به یک پیاله گذشت
می دو ساله دم روح‌پروری دارد / که می‌توان ز صلاح هزار ساله گذشت
نشد ز نسخهٔ دل نقطه‌ای مرا معلوم / اگر چه عمر به تصحیح این رساله گذشت
گداخت از ورق لاله، دیده‌ام صائب / کدام سوخته یارب برین رساله گذشت؟