صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خوش آن که از دو جهان گوشهٔ غمی دارد / همیشه سر به گریبان ماتمی دارد
تو مرد صحبت دل نیستی، چه می‌دانی / که سر به جیب کشیدن چه عالمی دارد
هزار جان مقدس فدای تیغ تو باد / که در گشایش دلها عجب دمی دارد!
لب پیاله نمی‌آید از نشاط به هم / زمین میکده خوش خاک بی‌غمی دارد!
تو محو عالم فکر خودی، نمی‌دانی / که فکر صائب ما نیز عالمی دارد