صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۵۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جویای تو با کعبهٔ گل کار ندارد / آیینهٔ ما روی به دیوار ندارد
در حلقهٔ این زهدفروشان نتوان یافت / یک سبحه که شیرازهٔ زنّار ندارد
هر لحظه به رنگ دگر از پرده بر آیی / دل بردن ما این همه در کار ندارد
از دیدن رویت دل آیینه فرو ریخت / هر شیشه دلی طاقت دیدار ندارد
در هر شکن زلف گره‌گیر تو دامیست / این سلسله یک حلقهٔ بیکار ندارد
ما گوشه‌نشینان چمن‌آرای خیالیم / در خلوت ما نکهت گل بار ندارد
بلبل ز نظربازی شبنم گله‌مند است / مسکین خبر از رخنهٔ دیوار ندارد
پیش ره آتش ننهند چوب خس و خار / صائب حذر از کثرت اغیار ندارد