صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۵۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از فسون عالم اسباب خوابم می‌برد / پیش پای یک جهان سیلاب خوابم می‌برد
سبزهٔ خوابیده را بیدار سازد آب و من / چون شوم مست از شراب ناب خوابم می‌برد
از سرم تا نگذرد می، کم نگردد رعشه‌ام / همچو ماهی در میان آب خوابم می‌برد
در مقام فیض، غفلت زور می‌آرد به من / بیشتر در گوشهٔ محراب خوابم می‌برد
نیست غیر از گوشهٔ عزلت مرا جایی قرار / در صدف چون گوهر سیراب خوابم می‌برد
غفلت من از شتاب زندگی خواهد فزود / رفته رفته زین صدای آب خوابم می‌برد
دارد از لغزش مرا صائب گرانی بی‌نصیب / در کف آیینه چون سیماب خوابم می‌برد