صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر ساغری به آن لب خندان نمی‌رسد / هر تشنه‌لب به چشمهٔ حیوان نمی‌رسد
کار مرا به مرگ نخواهد گذاشت عشق / این کشتی شکسته به طوفان نمی‌رسد
وقت خوشی چو روی دهد مغتنم شمار / دایم نسیم مصر به کنعان نمی‌رسد
کوتاهی از من است نه از سرو ناز من / دست ز کار رفته به دامان نمی‌رسد
آه من است در دل شبهای انتظار / طومار شکوه‌ای که به پایان نمی‌رسد
هر چند صبح عید ز دل زنگ می‌برد / صائب به فیض چاک گریبان نمی‌رسد