صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۶۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زان سفله حذر کن که توانگر شده باشد / زان موم بیندیش که عنبر شده باشد
امید گشایش نبود در گره بخل / زان قطره مجو آب که گوهر شده باشد
بنشین که چو پروانه به گرد تو زند بال / از روز ازل آنچه مقدر شده باشد
موقوف به یک جلوهٔ مستانهٔ ساقی است / گر توبهٔ من سد سکندر شده باشد
جایی که چکد باده ز سجادهٔ تقوی / سهل است اگر دامن ما تر شده باشد
خواهند سبک ساخت به سر گوشی تیغش / از گوهر اگر گوش صدف کر شده باشد
زندان غریبی شمرد دوش پدر را / طفلی که بدآموز به مادر شده باشد
لبهای می‌آلود بلای دل و جان است / زان تیغ حذر کن که به خون تر شده باشد
هر جا نبود شرم، به تاراج رود حسن / ویران شد آن باغ که بی‌در شده باشد
در دیدهٔ ارباب قناعت مه عیدست / صائب لب نانی که به خون تر شده باشد