صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۶۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از جلوهٔ تو برگ ز پیوند بگسلد / نشو و نما ز نخل برومند بگسلد
طفل از نظارهٔ تو ز مادر شود جدا / مادر ز دیدن تو ز فرزند بگسلد
دامن کشان ز هر در باغی که بگذری / از ریشه سرو رشتهٔ پیوند بگسلد
چون نی نوازشی به لب خویش کن مرا / زان پیشتر که بند من از بند بگسلد
این رشتهٔ حیات که آخر گسستنی است / تا کی گره به هم زنم و چند بگسلد؟
در جوش نوبهار کجا تن دهد به بند؟ / دیوانه‌ای که فصل خزان بند بگسلد
آدم به اختیار نیامد برون ز خلد / صائب چگونه از دل خرسند بگسلد؟