صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۶۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آبها آیینهٔ سرو خرامان تواند / بادها مشاطهٔ زلف پریشان تواند
رعدها آوازهٔ احسان عالمگیر تو / ابرها چتر پریزاد سلیمان تواند
سروها از طوق قمری سر بسر گردیده چشم / دست بر دل محو شمشاد خرامان تواند
شب‌نشینان عاشق افسانه‌های زلف تو / صبح خیزان واله چاک گریبان تواند
سبزپوشان فلک، چون سرو، با این سرکشی / سبزهٔ خوابیدهٔ طرف گلستان تواند
آتشین‌رویان که می‌بردند ازدلها قرار / چون سپند امروز یکسر پایکوبان تواند
چون صدف، جمعی که گوهر می‌فشاندند از دهن / حلقه در گوش لب لعل سخندان تواند
صائب افکار تو دل را زنده می‌سازد به عشق / زین سبب صاحبدلان جویای دیوان تواند