صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۷۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سبکروان به زمینی که پا گذاشته‌اند / بنای خانه‌بدوشی به جا گذاشته‌اند
خوش آن گروه که چون موج دامن خود را / به دست آب روان قضا گذاشته‌اند
عنان سیر تو چون موج در کف دریاست / گمان مبر که ترا با تو واگذاشته‌اند
مباش در پی مطلب، که مطلب دو جهان / به دامن دل بی‌مدعا گذاشته‌اند
مگر فلاخن توفیق دست من گیرد / که همچو سنگ نشانم به جا گذاشته‌اند
چو نی بجو نفس گرم ازان سبک‌روحان / که برگ را ز برای نوا گذاشته‌اند
فغان که در ره سیل سبک عنان حیات / ز خواب، بند گرانم به پا گذاشته‌اند
مباش محو اثرهای خود، تماشا کن / که پیشتر ز تو مردان چها گذاشته‌اند
دعای صدرنشینان نمی‌رسد صائب / به محفلی که ترا بی‌دعا گذاشته‌اند