صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۹۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل؟ / تا کی به سینه سنگ زنم ز آرزوی دل؟
افتد ز طوف کعبه و بتخانه در بدر / سرگشته‌ای که راه نیابد به کوی دل
ساحل ز جوش سینهٔ دریاست بی خبر / با زاهدان خشک مکن گفتگوی دل
در هر شکست، فتح دگر هست عشق را / پر می‌شود ز سنگ ملامت سبوی دل
طفل بهانه‌جو جگر دایه می‌خورد / بیچاره آن کسی که شود چاره‌جوی دل
میخانه است کاسهٔ سر فیل مست را / صائب ز خود شراب برآرد سبوی دل