صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۰۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از روی نرم، سرزنش خار می‌کشم / چون گل ز حسن خلق خود آزار می‌کشم
آزاده‌ام، مرا سر و برگ لباس نیست / از مغز خود گرانی دستار می‌کشم
هر چند شمع راهروانم چو آفتاب / از احتیاط دست به دیوار می‌کشم
آیینه پاک کرده‌ام از زنگ قیل و قال / از طوطیان گرانی زنگار می‌کشم
نازی که داشتم به پدر چون عزیز مصر / در غربت این زمان ز خریدار می‌کشم
مژگان صفت به دیدهٔ خود جای می‌دهم / از پای هر که در ره او خار می‌کشم
از بس به احتیاط قدم می‌نهم به خاک / دست نوازشی به سر خار می‌کشم
صائب به هیچ دل نبود دیدنم گران / بار کسی نمی‌شوم و بار می‌کشم