صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۱۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بیخود ز نوای دل دیوانهٔ خویشم / ساقی و می و مطرب و میخانهٔ خویشم
زان روز که گردیده‌ام از خانه بدوشان / هر جا که روم معتکف خانهٔ خویشم
بی‌داغ تو عضوی به تنم نیست چو طاوس / از بال و پر خویش، پریخانهٔ خویشم
یک ذره دلم سختم از اسلام نشد نرم / در کعبه همان ساکن بتخانهٔ خویشم
دیوار من از خضر کند وحشت سیلاب / ویران شدهٔ همت مردانهٔ خویشم
آن زاهد خشکم که در ایام بهاران / در زیر گل از سبحهٔ صد دانهٔ خویشم
صائب شده‌ام بس که گرانبار علایق / بیرون نبرد بیخودی از خانهٔ خویشم