صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۱۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما از امیدها همه یکجا گذشته‌ایم / از آخرت بریده ز دنیا گذشته‌ایم
از ما مجو تردد خاطر که عمرهاست / کز آرزوی وسوسه فرما گذشته‌ایم
گشته است در میانه روی عمر ما تمام / ما از پل صراط همین جا گذشته‌ایم
عزم درست کار پر و بال می‌کند / با کشتی شکسته ز دریا گذشته‌ایم
از نقش پای ما سخنی چند چون قلم / مانده است یادگار به هر جا گذشته‌ایم
ما چون حباب منت رهبر نمی‌کشیم / صد بار چشم بسته ز دریا گذشته‌ایم
صائب ز راز سینهٔ بحریم با خبر / چون موج اگر چه تند ز دریا گذشته‌ایم