صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۲۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما گل به دست خود ز نهالی نچیده‌ایم / در دست دیگران گلی از دور دیده‌ایم
چون لاله، صاف و درد سپهر دو رنگ را / در یک پیاله کرده و بر سر کشیده‌ایم
نو کیسهٔ مصیبت ایام نیستیم / چون صبحدم هزار گریبان دریده‌ایم
روی از غبار حادثه درهم نمی‌کشیم / ما ناف دل به حلقهٔ ماتم بریده‌ایم
دل نیست عقده‌ای که گشاید به زور فکر / بیهوده سر به جیب تامل کشیده‌ایم
امروز نیست سینهٔ ما داغدار عشق / چون لاله ما ز صبح ازل داغدیده‌ایم
از آفتاب تجربه سنگ آب می‌شود / ما غافلان همان ثمر نارسیده‌ایم
صائب ز برگ عیش تهی نیست جیب ما / چون غنچه تا به کنج دل خود خزیده‌ایم