صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۳۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما خنده را به مردم بی‌غم گذاشتیم / گل را به شوخ چشمی شبنم گذاشتیم
قانع به تلخ و شور شدیم از جهان خاک / چون کعبه دل به چشمهٔ زمزم گذاشتیم
مردم به یادگار اثرها گذاشتند / ما دست رد به سینهٔ عالم گذاشتیم
چیزی به روی هم ننهادیم در جهان / جز دست اختیار که بر هم گذاشتیم
دادند اگر عنان دو عالم به دست ما / از بیخودی ز دست همان دم گذاشتیم
بی‌حاصلی نگر که حضور بهشت را / از بهر یک دو دانه چو آدم گذاشتیم
صائب فضای چرخ مقام نشاط نیست / بیهوده پا به حلقهٔ ماتم گذاشتیم