صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۳۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما دستخوش سبحه و زنار نگشتیم / در حلقهٔ تقلید گرفتار نگشتیم
خود را به سراپردهٔ خورشید رساندیم / چون شبنم گل، بار به گلزار نگشتیم
در دامن خود پای فشردیم چو مرکز / گرد سر هر نقطه چو پرگار نگشتیم
چون خشت نهادیم به پای خم می سر / بر دوش کسی همچو سبو بار نگشتیم
ما را به زر قلب خریدند ز اخوان / بر قافله از قیمت کم، بار نگشتیم
چون یوسف تهمت زده، از پاکی دامن / در چشم عزیزان جهان، خوار نگشتیم
صد شکر که با صد دهن شکوه درین بزم / شرمندهٔ بیتابی اظهار نگشتیم
افسوس که چون نخل خزان دیده درین باغ / دستی نفشاندیم و سبکبار نگشتیم
فریاد که سوهان سبکدست حوادث / شد ساده ز دندانه و هموار نگشتیم
صائب مدد خلق نمودیم به همت / درظاهر اگر مالک دینار نگشتیم