صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جز غبار از سفر خاک چه حاصل کردیم؟ / سفر آن بود که ما در قدم دل کردیم
دامن کعبه چه گرد از رخ ما پاک کند؟ / ما که هر گام درین راه دو منزل کردیم
دست ازان زلف بدارید که ما بیکاران / عمر خود در سر یک عقدهٔ مشکل کردیم
باغبان بر رخ ما گو در بستان مگشا / ما تماشای گل از روزنهٔ دل کردیم
آسمان بود و زمین، پلهٔ شادی با غم / غم و شادی جهان را چو مقابل کردیم
ای معلم سر خود گیر که ما چون گرداب / قطع امید ز سر رشتهٔ ساحل کردیم
رفت در کار سخن عمر گرامی صائب / جز پشیمانی ازین کار چه حاصل کردیم؟