صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۳۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صبح در خواب عدم بود که بیدار شدیم / شب سیه مست فنا بود که هشیار شدیم
پای ما نقطه صفت در گرو دامن بود / به تماشای تو سرگشته چو پرگار شدیم
به شکار آمده بودیم ز معمورهٔ قدس / دانهٔ خال تو دیدیم، گرفتار شدیم
خانه پردازتر از سیل بهاران بودیم / لنگرانداخت خرد، خانه نگهدار شدیم
نرود دیدهٔ شبنم به شکر خواب بهار / عبث افسانه‌طراز دل بیدار شدیم
عالم بیخبری طرفه بهشتی بوده است / حیف و صد حیف که ما دیر خبردار شدیم
صائب از کاسهٔ دریوزهٔ ما ریزد نور / تا گدای در شه قاسم انوار شدیم