صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۴۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

موج دریا را نباشد اختیار خویشتن / دست بردار از عنان گیر و دار خویشتن
زهد خشک از خاطرم هرگز غباری برنداشت / مرکب نی بار باشد بر سوار خویشتن
خار دیوار گلستانم که از بی‌حاصلی / می‌کشم خجلت ز اوج اعتبار خویشتن
خلوتی چون خانهٔ آیینه‌داری پیش دست / بهره‌ای بردار از بوس و کنار خویشتن
می‌توانی آتش شوق مرا خاموش کرد / گر دلت خواهد، به لعل آبدار خویشتن
دیدن آیینه را موقوف خواهی داشتن / گر بدانی حال من در انتظار خویشتن
بس که چون آیینه صائب دیده‌ام نادیدنی / می‌شمارم زنگ کلفت را بهار خویشتن