صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

توبه از می به چه تدبیر توانم کردن؟ / من عاجز چه به تقدیر توانم کردن؟
رخنه در ملک وجودم ز قفس بیشترست / به کفی خاک چه تعمیر توانم کردن؟
چون نباید به نظر حسن لطیفی که تراست / خواب نادیده چه تعبیر توانم کردن؟
غمزه بدمست و نگه خونی و مژگان خونریز / چون تماشای رخت سیر توانم کردن؟
دیده‌ای را که نمی‌شد ز تماشای تو سیر / بی‌تماشای تو، چون سیر توانم کردن؟
عذر ننوشتن مکتوب من این است که شوق / بیش ازان است که تحریر توانم کردن
صائب از حفظ نظر عاجزم از روی نکو / برق را گر چه به زنجیر توانم کردن