صائب تبریزی › غزل شمارهٔ ۱۵۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بوی گل و نسیم صبا می‌توان شدن / گر بگذری ز خویش، چها می‌توان شدن
شبنم به آفتاب رسید از فتادگی / بنگر که از کجا به کجا می‌توان شدن
چوگان مشو که از تو خورد زخم بر دلی / تا همچو گوی بی سر و پا می‌توان شدن
زنهار تا گره نشوی بر جبین خاک / درفرصتی که عقده‌گشا می‌توان شدن
دوری ز دوستان سبکروح مشکل است / ورنه ز هر چه هست جدا می‌توان شدن
صائب در بهشت گرفتم گشاده شد / از آستان عشق کجا می‌توان شدن؟